گنج

شمارهٔ ۱۴۳۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارماندهامچهکنم۷ بیت
غمم بکشت که از یار مانده‌ام، چه کنم؟به دست هجر گرفتار مانده‌ام، چه کنم؟
نماند طاقت زاری و ناله‌ام، آن شوخنمی‌رود ز دل زار، مانده‌ام، چه کنم؟
برون دهم غم هجران و باورم نکنداسیر صحبت اغیار مانده‌ام، چه کنم؟
شدم ز یار و ز خویش و ز جان و دل بیزارکه هم ز خویش و هم از یار مانده‌ام، چه کنم؟
همی کشند که منگر به روی خوب چو مابه عالم از پی این کار مانده‌ام، چه کنم؟
همی کنند ملامت که چند گریه خونز زخم غمزه، دل افگار مانده‌ام، چه کنم؟
رقیب گفت که «مخمور از چه‌ای، خسرو؟»بسی شب است که بیدار مانده‌ام، چه کنم؟