شمارهٔ ۱۴۳۱
نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویمکجاست دولت آنم که تا دهانش ببویم؟
خراب این هوسم که بود به خواب صبوحیمن آن دهان می آلود ز آب دیده بشویم
شبیش دیدم در خواب، سالهاست که هر شبز شام تا سحر آن خواب پیش خویش بگویم
مگر ز وادی جانان صبا برد خبر منکه کاروان سلامت گذر نکرد به سویم
به هر زمینی هر کس گلی شوند و گیاییمنم که مهرگیایی شوم به کوی تو رویم
به ناتوانیم از وی چه آن حال که بپرسیش؟همین بس است که من سر بر آستانه اویم
کنون که توبه شکستم، کدوی می به سرم نهچنان که کاسه سر بشکند ز بار سبویم
تو بر گلوی من ار تیغ آبدار برانیبسی ز شربت آب حیات به به گلویم
مگو که خار جفایم ببین و مگذر ازین سوینه خسروم من، اگر سوی تو به دیده نپویم