شمارهٔ ۱۴۲۸
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: انم۷ بیت
کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانمبیا بیا که جدا بودن از تو می نتوانم
صبا سلام تو آرد، ولی به من نرساندکه در غلط فتد از دیدنم، از آنکه نه آنم
شدم ز دست تو و هم عنان تو نگرفتمفتاد دیده به رویت، ز دست رفت عنانم
دلم بری و بگویی «مگو» من این به که گویم؟مر کشی و ندانی، ندانم این ز که دانم!
در آب دیده تنم غرقه گشت و آه نکردمز تیر هم چه گشاید، چو نم گرفت کمانم
ز گریه رشته جان پر گره شد و دم سردمگره گرفته به صد حیله می رسد به دهانم
بسوخت خسرو مسکین در آرزوی لب توببخش از پی تسکین دو شربتی هم از آنم