گنج

شمارهٔ ۱۴۱۸

ای دیده، پای شو که بر یار می رومدر جلوه گاه آن بت عیار می روم
راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اندمن باز دیده کرده بر آن خار می روم
ای خارخار هجر ز دل دور شو که منبهر نظاره گل رخسار می روم
گر سر زند رقیب کسی را، بر او چه باک؟من سر زده خود از پی این کار می روم
ای باد، پیش از آن تو برو، پرده زان جمالبر کن که من به دیدن دیدار می روم
گو زلف را کمند مکن کز میان تومن خود به تار موی گرفتار می روم
من خسروم که زاغ سیه گشتم از فراقبلبل کنون شوم که به گلزار می روم