شمارهٔ ۱۴۱۹
دل داده ام به دلبر و جانی خریده اماین تحفه بهر جان خراب آوریده ام
عشقت که هست قیمت او صد هزار جانسوداگری ست این که به جانی خریده ام
جان است در هوای پریدن که شب به خواببر شکرش مگس شده، گویی پریده ام
ای ساربان، من اشتر مستم، مکن که مندر وادی فراق مغیلان چریده ام
نظاره ام کنند که در کوی عاشقیروی سیاه کرده و جعد بریده ام
خسرو، غمم بکشت، همان همدم است اینکش سالها به خون جگر پروریده ام