گنج

شمارهٔ ۱۴۱۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهم۱۱ بیت
هر روز دیده بر ره یاد صبا نهمبر دیدگان خاک درش توتیا نهم
زو صد جفا کشم که نیارم به روی گفتکاین درد خود چگونه بر آن وفا نهم
ندهم برون غمش که مرا خود بسوخت غمدلهای دیگران چه دگر در بلا نهم؟
گفتند «یاد می کندت » دل نمی دهدکاین تهمت دروغ بر آن آشنا نهم
شاهان مجالس نیست که سر بر درش نهندچون من گدا رسیده که کاسه کجا نهم؟
روزی چو خواست کشتنم از بوی تو صباآن به که جان ببوسم و پیش صبا نهم
چون دل ز گفت دیده مرا سوخت در به دربیرون کشم، به پیش دل مبتلا نهم
شبها که گرد کوی تو گردم، به یک قدماول نهم دو دیده و آنگاه پا نهم
بگذار پاره پاره کنم بر تو خویش راپس طعمه پیش هر سگ کویت جدا نهم
گفتی که «گل به جای رخم بین » زهی خطاکان دل گر آه می نکنم، بر گیا نهم
زین گونه کز لبت سخنی نیست روزیمزنهار پر جراحت خسرو دوا نهم!