گنج

شمارهٔ ۱۴۰۶

هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتموز گلشن مراد صفایی نیافتم
گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدارکز چنگ روزگار نوایی یافتم
ایام ناشتا صفت آمد از این قبلبر خوانچه امید صلایی نیافتم
دردم ز حد گشت و صفایی نشد پدیدکارم به جان رسید و دوایی نیافتم
خونم بریخت عالم و خون دگر ز چشمعمدا بریختم که بهایی نیافتم
سلطانیا، به صحبت دشمن گذار عمرکز دوستان عهد وفایی نیافتم