شمارهٔ ۱۴۰۲
بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویمخاکیم در رهت، قدمی خاک تر شویم
گر بخششی دگر نکنی، خون من بریزباری بدین بهانه به نامت سمر شویم
عقلم ز نام و ننگ خبر می دهد هنوزبنمای یک کرشمه که تا بی خبر شویم
شبها قرار نیست، دمی گر بود قراربادی وزد زلف تو زیر و زبر شویم
ما را نماند خواب، رها کن که بعد از اینبر پات رو نهیم و به خواب دگر شویم
ما را دگر مگوی که جای حواله نیستدل کو که ناوک دگری را سپر شویم
مقصود خسرو است ز تو یک نظر که تاهر روز نیم کشته آن یک نظر شویم