گنج

شمارهٔ ۱۳۹۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادهام۷ بیت
رحمی که بر در تو غریب اوفتاده‌امدر خون دل ز دست تو چون جام باده‌ام
دی باد صبح بوی تو آورد سوی منامروز دل به سوی تو بر باد داده‌ام
از بهر نیم‌بوسه که بر پای تو دهمیارب که چند بار به پایت فتاده‌ام
آخر چه شد که چشم ببستی به روی منزین سان که من به روی تو ابرو گشاده‌ام
آن روز نیست کز تو نمی‌زایدم غمیغم نیست، چون من از پی این روز زاده‌ام
گفتی «دل شکسته بنه بر دو زلف من»من خود شکسته‌وار بر این دل نهاده‌ام
رو بر مراد خسرو دل‌خسته یک دمیتا چند گوییم که ببین ایستاده‌ام!