گنج

شمارهٔ ۱۳۹۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ردکردهایم۸ بیت
ما عافیت نثار ره درد کرده ایمجان را به می برید عدم فرد کرده ایم
زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورددل را ز آب خورد جهان سرد کرده ایم
نیک است هر بدی که کند کس به جای منگر نیک و بد ز هر چه توان کرد کرده ایم
تا چند از طپانچه توان سرخ داشتن؟روی امل که پیش کسان زرد کرده ایم
این سینه حریف که گردد ز خاک سیرکردیم پر غبار و چه در خورد کرده ایم
از بهر آن که تیره کنیم آب آسماندهر از غبار سینه پر از گرد کرده ایم
نظارگیست چشم در این چرخ مهره بازاین کعبتین در خور آن نرد کرده ایم
ای عشق، درد بخش که درمان مراد نیستدرمان جان خسرو از این درد کرده ایم