شمارهٔ ۱۳۹۰
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ونرسانم۷ بیت
از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانمآنجا که اوست، باری خود را درون رسانم
آن باد را که آرد از تو پیامم، ای جانیک جان چه باشد او را، صد جان فزون رسانم
گفتی که «خود مرا کس چون با کسی رساند»گر در حضور باشی، دانی که چون رسانم
جان می بری ز سینه، وز دل گرانی غمتو دست خود مرنجان تا من برون رسانم
گیرم جواب ندهی، دشنام گوی باریتا من بدان تمنا دل را سکون رسانم
آنجا که کشته ای دل، شمشیر تیز بر کشتا سر نهم هم آنجا، هم خون به خون رسانم
حکم ار کنی به مردن بر دیگران، تو دانیلیکن اگر به محشر گویی، کنون رسانم