شمارهٔ ۱۳۸۸
من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهمکامم همین کزان در خاکی به کام خواهم
دارم هوس که میرم، در پیش تو کیم من؟نه خضر و نه مسیحا، نه این مقام خواهم
از زنده داری شب چون نیم کشته گشتماز کشتگانت مانا خوابی تمام خواهم
من خون دیده نوشتم، این است عشرت منآیا چه جای بادا بی تو که جام خواهم؟
یابم اگر گدایی شامی به گرد کویتنقصان بود به همت، گر ملک شام خواهم
دیدن ز بس که بینم حسن تو دیگران رانه گل درست بینم، نه مه تمام خواهم
خود را سلام گویم از تو، بدین شوم خویشتو زر پخته بخشی، من سیم خام خواهم
بر درد عشقبازی، خسرو دوا نخواهددردش نصیب من شد، من بر دوام خواهم