گنج

شمارهٔ ۱۳۶۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمیبینم۱۰ بیت
حال خود باز بر آیین دگر می بینمباز کار دل خود زیر و زبر می بینم
مبرید از پی من رنج که من روز به روزروزگار دل شوریده بتر می بینم
آن پسر نازکنان می رود اندر ره مندلی افتاده در آن راهگذر می بینم
که تواند که مرا باز رهاند امروز؟کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟
جان به تاباک برون می رود و می آیدخلق دانند که من عارض تر می بینم
هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم دادراه یک خنده از آن تنگ شکر می بینم
این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن رویشربتم سیر بده، زانکه خطر می بینم
آخر آن پای تو جایی به زمین می آیدمن بر این دوش چرا منت سر می بینم؟
پیش آن زلف پریشان تو آید روزیآنچه من زو همه شب تا به سحر می بینم
بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بودآخرالامر همانست چو در می بینم