گنج

شمارهٔ ۱۳۴۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انینهم۹ بیت
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهمروی زیبا بینم و بر خاک پیشانی نهم
سوده گشت از سجده راه بتان پیشانیمچند بر دل تهمت دین مسلمانی نهم
تو بجنب، ای بخت و دشواری شبهایم مپرسمن گرفتارم، کجا پهلو به آسانی نهم!
دل به زلف یار و از من صد پیام غم بروچند داغ غم بر این مسکین زندانی نهم
او نهد تیر بلا را در کمان ناز و منجان نهم در پیش و بر دل منت جانی نهم
ای صبا، گردی ز لعل مرکبش بر من رسانتا دوایی بر جراحتهای پنهانی نهم
دیدگان بر تو نهم، ای سرو آزادت غلاماینست کوته بینی، ار بر سرو بستانی نهم
بر من افشان جرعه ای زان جام خود تا از نشاطرخت هستی را به بازار پریشانی نهم
چون پریشان گشت کار خسرو از عشقت، چه سود؟گر کنون صد پی به سر دست پشیمانی نهم