گنج

شمارهٔ ۱۳۳۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابیداشتم۸ بیت
ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتمگه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم
بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی رومآن که وقتی با خیال دوست خوابی داشتم
چند داغ بیدلی پیوسته بینم، پیش ازیندل مرا بود، ار چه ویران و خرابی داشتم
روزگار آن دیده نتوانست دید و کرد خونمن که بر رویم ز چشم خویش آبی داشتم
محرمی دیدم، شبی از دیده بیرون ریختمآن همه خونابه‌ها کاندر کبابی داشتم
آن چه دولت بود کاندر یک شبی خنده زنانگویی از فردوس اعظم فتح بابی داشتم
گفت نتوانم برت من آنچه شب بر من گذشتکای بهشتی روی، دور از تو عذابی داشتم
زاریم بشنید یار و گفت «مینالی ز عشق»خسروم، زان بر دهان گر چه جوابی داشتم