شمارهٔ ۱۳۳۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رکشم۷ بیت
نی مجال آن که او را از دل خود برکشمنی دل خالی که در دل دلبری دیگر کشم
دیده را گر حق آن نبود که دید او روی تومن ز خونهایی کزو خوردم ز چشمش برکشم
گر نترسم زان که در خونابه ماند یار منبرکشم دیده به جای دیده او را در کشم
در رهی، کو رفت، این سر تا نگردد خاک رههم به خاک راه او زان خاک راهش برکشم
بر خودش خوانم، فضولی بین که می خواهم، به جهدچشمه خورشید را در جنب نیلوفر کشم
عاقبت روشن شود همسایگان را سوز منگر چه آه آتشین از خلق پنهان در کشم
چو بر آن سون تواند داشت، خسرو، سالهاگر توانم یک سخن زان لعل جان پرور کشم