گنج

شمارهٔ ۱۳۳۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انبیرونکشم۹ بیت
یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشمصد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم
آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهنماه من بگذار تاری از کتان بیرون کشم
نیم مزد روی تو صد جان بود، آن هم چو نیستنیم جانی هست، اگر گویی، همان بیرون کشم
ملک جان بدهم لبت را در بهای بوسه ایهم به بوسه جان دیگر زان دهان بیرون کشم
خط تو در چشم من بنشست، تدبیری بسازتا گلیم خود مگر ز آب روان بیرون کشم
چون جهان را بیم طوفان است ز آب چشم منرخت هستی گر توانم، زین جهان بیرون کشم
بس که آه آتشینم در جهان دارد گذرآبله، بینی، سراسر از زبان بیرون کشم
ای ترا صد کشته چون من، چند گویی کز جفاخون بهمان ریزم و جان فلان بیرون کشم
یک شبی مهمان خسرو باش تا از جور توسینه را خالی کنم، راز نهان بیرون کشم