گنج

شمارهٔ ۱۳۳۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وششکنم۷ بیت
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنمتلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم
بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کندروی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم
آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاهشعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم
سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه اوچون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم
آفتاب عارض آن مه که در یاد من استکافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم
کو سگی از کوی تو تا از برای زندگیمن دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم
آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمینهین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم