گنج

شمارهٔ ۱۳۳۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیکنم۸ بیت
منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنمرخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنستکز کمانت هر زمان من وعده پیکان می‌کنم
توشه جانم گران گشت از برای آن جهانبس که غم‌هایت ذخیره از پی آن می‌کنم
گفتیم: «خاک درم بهر چه می‌داری به چشم؟»گریه چشمم را جراحت کرد، درمان می‌کنم!
دیده ببرید این زمان از دیدن غم‌های توهرکجا شینم، دل خلقی پریشان می‌کنم
غمزه می‌زد، گفتمش «چون عاشقان جان می‌کنندچیست آن، گفتا: «برایشان مردن آسان می‌کنم
ای که دل‌ها می‌ستد از خلق، گفتم: «این چراست؟»گفت: «در بازار غم نرخ دل ارزان می‌کنم»
جان و دل دادم خیالش را، کجا ماند به جاخسروا، چون دزد بر کالا نگهبان می‌کنم؟