شمارهٔ ۱۳۲۹
گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیمخدمت من عرضه کن در خدمت یار قدیم
طور هستی را حجاب دیده بینا مسازتا جواب لن ترانی نشنوی همچون کلیم
سیل اشکم از جنابش کی رود هر جانبی؟سائلی کی روی بر تابد ز درگاه کریم؟
شد دلم بیمار چشم ناتوان او و هیچآن طبیب ما نمی پرسد ز احوال سقیم
گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهشجان بر افشانم روان و منتی دارم عظیم
از درش، زاهد، به باغ جنتم دعوت مکنسر فرو نارد سگ کویش به جنات نعیم
بس بدیها کرده ام، یا رب، طفیل نیکوانعفو فرما، هر چه خسرو کرد از لطف عمیم