شمارهٔ ۱۳۲۲
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشمیا پس زانوی خرد پای قرار در کشم
دل به خط بتان شد و دامن خویش می کشددامن به چند جا از سر خار در کشم
شاهسوار من کجا، تنگ قبای کج کله؟تاش درون چشم خود اسپ سوار در کشم
عمر من است بار ننگ، هیچ وفا نمی کندعمر اگر وفا کند، هم به کنار در کشم
طاقت صبر طاق شد، بر سر راه او رومدیده آب رفته را بو که غبار در کشم
خیز و قیامتی نما بهر شمار عاشقانتا به میانه خویش را گاه شمار در کشم
یک سر مو ز خط خود از پی کشتنم بکشتا به عوض به جای او این تن زار در کشم
ساقی بخت اگر شبی باده به کام ما دهدجام مراد تا به لب از لب یار در کشم
خسرو بیدل توام مست شبانه لبتیک دو لبالبم بده تا به خمار در کشم