گنج

شمارهٔ ۱۳۱۳

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: وکنم۷ بیت
بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنممی خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم
گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکتاین چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم
در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرارو سوی من کن یک زمان تا کار خود یکسو کنم
پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرامن خود سگم گر فی المثل، شیرم ز غم پهلو کنم
بیماریی دارم نهان زان نرگس جادوی تودردم زیادت می شود هر چند می دارو کنم
چون نگذارند زلف تو بویی، به جانش جا کنمهر جا که زلفت بگذرد، خاک زمین را بو کنم
خسرو همه تن موی شد در آرزوی روی تویک مویت از سر کم شود، این را به جای او کنم