گنج

شمارهٔ ۱۲۷۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انزکهپرسم۹ بیت
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟
از سرزنش مرده دلان جان به لب آمدداروی دل زار پریشان ز که پرسم؟
خواب اجلم در سر و من مست خیالتتعبیر چنین خواب پریشان ز که پرسم؟
کشت آن لب سر سبز مرا، گو ز من او راکای خضر، ره چشمه حیوان ز که پرسم؟
ای رایت حسن تو روان کشتن عشاقدر آدمیان فتوی قربان ز که پرسم؟
یک درد تو گردد دو، گرم زانکه نپرسیاین درد که را گویم و درمان ز که پرسم؟
برد از دل من نقش بتان سحر دو چشمتسحری که تو از دل بروی آن ز که پرسم؟
خواهم که کشم پیش دو بادام تو خود راسلطان دو به یک مرتبه، فرمان ز که پرسم؟
دادند نشان دل خسرو سوی چشمتمست است چو آن نرگس فتان، ز که پرسم؟