گنج

شمارهٔ ۱۲۶۰

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: اندارم۸ بیت
سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارمز اندیشه دلم خون شد تا چند نهان دارم
گر سر ننهم پیشت، خاکی بنهی بر سرمن سرمه کنم آن را، در دیده جان دارم
از تو نگرانیها افتاد مرا در دلتا چند به روی تو دیده نگران دارم
بی خواب کنی چشمم، تو دیده آن داریچون باز کنم پیشت، من زهره آن دارم
گردد دلم از عشقت گرداب بلا شد غمتا چند ازین طوفان خود را به کران دارم
گفتی که بیا بر من، اندیشه مدار از کسگر بخت دهد یاری، اندیشه آن دارم
با تو چه دهم هر دم، چون هست دم سر دمگل را چه برم مهمان، چون باد خزان دارم
در هجر تو خسرو را اینک به لب آمد جانجانی که رسد بر لب چندش به زبان دارم