گنج

شمارهٔ ۱۲۳۱

ای فرق تا به پای همه آرزوی دلآب حیات رانده خیالت به جوی دل
دل بستمت به زلف ندانستم این قدرکز وی چنین دراز شود گفتگوی دل
عمری به گرد کوی تو گشتم چو بیدلاننی دل به دستم آمد و نی آرزوی دل
ور خون دل خورم، نکنم جز دعای توزیرا که من به سوی توام، نی به سوی دل
چندین که دل جفای ترا شکر می‌کندشرمنده هم نمی‌شوی آخر ز روی دل
یک موی از سر تو مبادا که بگسلدآویختی، اگر چه به هر تار موی دل
خسرو حدیث درد تو، باری کجا کند؟زیرا که نیست در تن افسرده بوی دل