شمارهٔ ۱۲۲۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارمیماندبهدل۷ بیت
میرود یار و مرا آزار میماند به دلوایِ مسکینی کِش آن رفتار میماند به دل
زیستن دشوار میبینم که از غمزه مرااندکاندک هر زمان آزار میماند به دل
پند میگویی، ولی معذور داری دوست، زانکدل پریشان دارم و دشوار میماند به دل
گر شود، جانا، دلم زیر و زبر بر حق بودزان که زلف تو نه بر هنجار میماند به دل
وه که جانم بر لب آمد، چند بیخوابی کشمکاندکش میبینم و بسیار میماند به دل
گر نخواهی کشتنم غمزه زنان زین سو میاکان مژه هرشب مرا چون خار میماند به دل
این هم از بخت است کِت در دل نباید گفت منورنه از خسرو همین گفتار میماند به دل