شمارهٔ ۱۲۱۹
ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگمثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ
زلف تو بر رخ تو هر آنکس که دید گفتبگرفت ملک چین و حبش پادشاه زنگ
با تیر چشم جادو و ابروی چون کمانداری قدی کشیده تر از قامت خدنگ
آهو صفت شکار دل عاشقان کندآن شیرگیر آهوی چشم تو چون پلنگ
در سنگ سیم باشد و این طرفه تر که توداری درون سینه سیمین دلی چو سنگ
آب حیاتم از لب و دندان روان شودگر بوسه ای به بنده دهی زان دهان تنگ
بر نظم خسرو از سر مستی سخن مگیرکو هست در هوای تو فارغ ز نام و ننگ