شمارهٔ ۱۲۱۸
بوستان جلوه در گرفت اینکگل ز رخ پرده برگرفت اینک
آتش لاله برفروخت ز باددامن کوه در گرفت اینک
بلبل آمد، نشست بر سر گلبینوا بود، زر گرفت اینک
غنچه در پیش فاخته ز اصولسبقی تازه بر گرفت اینک
ورق غنچه را که نم زده بودورقش یکدگر گرفت اینک
آب را گر چه چشم ها پاک استبوستان را ببر گرفت اینک
بید در لرزه گشت و تیغ کشیدآب را رهگذر گرفت اینک
خار چون تیز کرد پیکان راگل به برگش سپر گرفت اینک
شاخ گلگون که بارگیر گل استناگه از باد برگرفت اینک
مرغ می گفت، گل نخواهد رفتلاله گوی کمر گرفت اینک
ابر در گریه شد ز ناله خویشپرده ای تنگ در گرفت اینک
کرد بر وی سحاب ریختنیباغ را در و زر گرفت اینک
طوطی آغاز شعر خسرو کردروی گل در شکر گرفت اینک