گنج

شمارهٔ ۱۲۱۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اغ۷ بیت
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغمی نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ
داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمایچند سوزم وه که داغی می نهی بالای داغ
بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمعمی نهم از سوز دل هر شب به هر مسجد چراغ
آب چشمم گفت حال و بر درت زین پس برآرهم تو می دانی که نبود بر رسولان جز بلاغ
غنچه دل پاره کردم، چونکه بر باد آمدمزانکه بودم با گل خندان تو یک دم به باغ
هست نالان سوخته جانم مدام، ای کبک نازگر ز مردار استخوانی، نشنوی بانگ کلاغ
عقل و دین الحمدلله رفت، زین پس ما و عشقیافت چون خسرو ز صحبتهای بی دردان فراغ