گنج

شمارهٔ ۱۲۱۲

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: انازهرطرف۱۱ بیت
دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرفصد عاشق گم کرده دل سویش روان از هر طرف
گلگون نازش زیر زین، غمزه بلایی در کمینمی مرد ازان پیکان کین، پیر و جوان از هر طرف
ژولیده زلف فتنه خو، مخمور چشم کینه جوموها پریشان کرده او، خونها چکان از هر طرف
جانها و دلها چون خسی در راهش آب هر کسیمی رفت جان و دل بسی گیسوکشان از هر طرف
دلهای پر خون جگر گرد کمرگه سر به سرچون لعل و یاقوت و گهر گرد میان از هر طرف
زنجیر دل ها موی او، دلال سرها خوی اودر چار سوی روی او بازار جان از هر طرف
در کنج غم افتاده من، بر یاد سرو خویشتنزانم چه کاید در چمن سرو روان از هر طرف
کعبه که یارش می رود لبیک جان می بشنودگر چه به پابوسش رود صد کاروان از هر طرف
چون بی تو دل ناسایدم، گر تیغ سر بر نایدمچه باک از آنم کایدم زخم زبان از هر طرف
یک روز میرد چاکرت پیش درت دور از برتفریاد خیزد بر درت «مسکین فلان!» از هر طرف
زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدتترسم که چون خسرو بسی گیرد عنان از هر طرف