گنج

شمارهٔ ۱۲۰۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ادش۸ بیت
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادشغلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینانکه داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارددعای عاشقان هر جا که باشد پاسبان بادش
فراموش کردی درد خود مرا از راه مظلومانخدایا کج مکن مویی ز یاریهای بیدادش
مرا این آه بیهوده ست پیش آن دل سنگینکزین آتش که من دارم نگردد گرم پولادش
رو، ای اشک و روان کن پیش یار لشکری جوییکه گرد آلوده خواهد بود آن سوری و شمشادش
دلم می شد به نظاره که باد افگند زلفش رانیاید باز، ور خواهد که هم در ره شب افتادش
جفای روزگار و جور خوبان خسرو مسکینشد آبستن ز غم، ای کاش که مادر نمی زادش