گنج

شمارهٔ ۱۱۸۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: مش۷ بیت
ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمشبه خامه راست نیاید شکایت ستمش
هزار ناوک غمزه زده ست بر دل منکه هیچ آه ز من بر نیامد از المش
اگر ز دست اجل چند گه امان یابمبه خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش
هزار نامه نوشتم به خون دیده، ولیبه این دیار نیامد کبوتر حرمش
کسی که دیدن رخسار او هوس دارددگر خلاص نیابد ز زلف خم به خمش
مباشری که به کنج فراق می نوشدسفال باده نماید به چشم جام جمش
اگر به زهد شوی شهره جهان، خسروچه سود تا نکنی اعتماد بر کرمش؟