شمارهٔ ۱۱۷۸
ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوشساقی مست داده به مستان صلای خوش
باران خوش رسید و حریفان عیش راگشت آشنای جان و زهی آشنای خوش
امروز پارسایی زاهد زبی زریستکو زر که بی خبر شود آن پارسای خوش
آن کس ز هوشیاری عقل است بی خبرکز باده بی خبر نشود در هوای خوش
گر چه دعای توبه خوش است، ای فرشته، هانتا سوی آسمان نبری این دعای خوش
مستان عشق را دل و جان وقف شاهد استحجت ز خط ساقی و مطرب گوای خوش
بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جاگل گر چه خوبرو بود و باغ جای خوش
عشق بتان، اگر چه بلایی ست جانگدازخسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش