گنج

شمارهٔ ۱۱۷۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابخویش۹ بیت
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویشنوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش
رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دلاز تشنگان دریغ ندارند آب خویش
دی سیر دیدم آن رخ و گشتم خراب، لیکنشناخت جان تشنه قیاس شراب خویش
او حال پرسد از من و گریه دهد جوابفریاد من ز گریه حاضر جواب خویش
معموره مراد چه گویم که جان من؟خو کرد با خرابه عیش خراب خویش
از عشق سوختم، چه کنم چون ز روز بدصبح دروغ می دمدم ز آفتاب خویش
بینم شبت به خواب وز مستی و بیخودیگویم به درد با در و دیوار خواب خویش
گر نه کباب کردن دلها شدش حلالآن مست را بحل نکنم من کباب خویش
گر نزد دوست کشتن عاشق صواب شدخسرو نه دوستیست که جوید صواب خویش