شمارهٔ ۱۱۷۲
خلق به هر کار و من برسر سودای خویشدر هوسی هر کسی من به تمنای خویش
گوید همسایه ام هر شبت، این ناله چیست؟مویه خود می کنم بر تن تنهای خویش
سینه با تاباک و من بنگرم از بیم جانچند عقوبت کنم بر دل شیدای خویش
من چو نمی بینمت، لطف کن ار گه گهیمن نه همه جای خود بلکه همه جای خویش
حسن فروشی به دل، ناله فروشی به جانسهل چنین هم مکن قیمت کالای خویش
در دل تنگم همی جز تو نگنجد کسیکرته ازین به مخواه چست به بالای خویش
پا چو به کویت نهم غیرت کوی تراسرمه دیده کنم خاک کف پای خویش
من چو ز اندوه عشق جان نبرم، لیک توخال ملامت منه بر رخ زیبای خویش
در حق خسرو فتد، هیچ، که ضایع کنیرحمت امروز خود از پی فردای خویش