گنج

شمارهٔ ۱۱۷۱

رغم آن دل که نگه دارندشزیر آن زلف سیه دارندش
مشک بی‌زلف تو نتواند بودگر به شمشیر نگه دارندش
بر رخ خوب تو ماند چیزیمه اگر زیر کله دارندش
در زمان سر بنهد بر پایتپایت ار بر سر مه دارندش
چشم خسرو به گه آمدنتمنتظر بر سر ره دارندش