شمارهٔ ۱۱۷۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: وش۸ بیت
شاد باش، ای شب فرخنده دوشکه فلان بود مرا در آغوش
نه همی سیر شد از رویش چشمنه همی پر شدی از قولش گوش
ماجرای دل خون گشته مندیده می ریخت برون، من خاموش
مست بودم خبر از خویش نداشتباده را گر چه نمی کردم نوش
او همی گفت سخن، من حیراناو همی خورد می و من بیهوش
ای که آن روی ندیدی زنهارگر مقابل شویش دیده مپوش
هست بازار تو در دلها گرمحسن چندانکه توانی بفروش
ناله خسرو بشنو که خوش استبر در شاه فغان چاووش