شمارهٔ ۱۱۶۹
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: وش۸ بیت
ای لب چون شکرت چشمه نوشای رخ چون قمرت غارت هوش
ورق گل بدریده ست صباتا بدید آن خط چون مرزنگوش
هر دم از روی خوی آلوده تولاله را خون دل آید در جوش
دل عشاق چنان می ببریکه خبر می نشود گوش به گوش
کسی بود آنکه نشینم با توباده در دست و گل اندر آغوش
من قدح دیر ندارم بر دستتا تو مستانه نگویی که بنوش
لب نهم بر لب لعلت، وانگاهمی لبالب کنم و نوشانوش
خسروا، توبه چو نی در حد تستباری اندر طرب و مستی کوش