گنج

شمارهٔ ۱۱۵۸

مشک تر بر مه پراکندی و شب می‌خوانیشبرگ گل را پرشکر کردی و لب می‌خوانیش
آفتاب نیمروزی و به خدمت کردنتمی‌رسد خورشید، اگر در نیم‌شب می‌خوانیش
هست بر خورشید پیشت نام خورشیدی خطاتو بدین نام از پی حسن ادب می‌خوانیش
نسخه‌‌ای کز خط تست اندر دل سوزان منسحر آتش‌بند یا تعویذ تب می‌خوانیش
لب رطب سازی و آنگه خسته از دندان کنیخسته از دندان من کن، گر رطب می‌خوانیش
ماه من زلف ذَنَب‌وَش را چه می‌گیری به دست؟ماه کی گیرد ذنب را چون ذنب می‌خوانیش
ناله عشاق را شور و شغب، گفتی ز چیست؟نفخ صور است این که تو شور و شغب می‌خوانیش
با رقیبت نیست کار و خوانیش می‌دانم اینتا مرا سوزی ز حسرت بی‌سبب می‌خوانیش
سجده کردن پیش طاق ابرویت از دوستیفرض شد بر خسرو، ار تو مستحب می‌خوانیش