گنج

شمارهٔ ۱۱۵۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیداردش۱۰ بیت
دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردشگر خوش است او را بدین بگذار تا می داردش
از که پرسم تا کجا می دارد آن درمانده را؟ای صبا، از من بپرسی هر کجا می داردش
پند گوید عقل، لیکن کی کند فرمان عقل؟آنکه بی فرمان او دل در بلا می داردش
ای مسلمانان، ز آه عاشقان یادش دهیدکان رقیب نامسلمان بر بلا می داردش
غمزه جانداری ست آن سلطان خوبان را رفیقکز پی جان بردن مشتی گدا می داردش
چند ماند جان مسکینی که هر شب تا سحرهمچو بیماران به افسوس و دعا می داردش
سرو را نبود قبا سرو است بالایش، ولیکبی بلایی نیست آن کاندر قبا می داردش
از اجل نالد همه کس کو کند جان را جدامن ز بخت خویشتن کز من جدا می داردش
چند گه دیگر نخواهم کرد هم با او وفاآن همه خوبی که با ما بی وفا می داردش
گر سلامت نیست، باری کم ز دشنامی کزوگوش خسرو را که در راه صبا می داردش