گنج

شمارهٔ ۱۱۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اس۸ بیت
بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساسبیا که باد صبا گشت عیسوی انفاس
بنوش باده گلگون به طرف باغ که منز پا فتاده ام از دست محنت افلاس
چه حکمت است ندانم که ساقی گردونمدام خون جگر می دهد مرا از کاس
کسی ز چهره مقصود خود نیافت نشانازان زمان که نهادند سرنگون این کاس
به راه کعبه که از هر طرف کمین گاهی ستاگر ز خویش گذشتی، قدم منه به هراس
کسی به دلق مرقع، کجا شود درویش؟چو سینه صاف نباشد، چه سود ترک لباس؟
درون چو پاک شود از کدورت اغیارتو خواه جامه اطلس بپوش، خواه پلاس
حدیث دوزخ و جنت دگر مگو خسرووصال یار طلب کن، گذر ازین وسواس