شمارهٔ ۱۱۳۹
خرابی من از آن چشم پر خماری پرسهلاک جانم از آن لاله بهاری پرس
ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است؟ز صد فزونست، ولی زخمهای کاری پرس
غلام چشم توام، گر چه ناوک تو خوش استولیک لذت آن از دل شکاری پرس
دلم که زود فراموش می کند خود رامپرس هیچ ز هجران و بیقراری پرس
مراست دردسری از خمار مستی عشقعلاج دردم از آن نرگس خماری پرس
کجاست دولت آنم که بر درت باشم؟نشان من به سر کوی خاکساری پرس
رو، ای صبا و ز بهر مسافران فراقاز آن دو لب سخنی چند یادگاری پرس
سرود ذوق فراوان شنیده ای، اکنونبیا، ز خسرو ذوق فغان و زاری پرس