گنج

شمارهٔ ۱۱۳۶

با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟با خنده میمون تو گوهر چه کند کس؟
با روی خود آیینه برابر منه، آیراکخورشید بر آیینه برابر چه کند کس؟
چون روی توام نیست، جهان را، چه کنم من؟بی دیدن رویت به جهان در چه کند کس؟
جایی که حدیث لب شیرین تو گویندنادیده حدیث از لب کوثر چه کند کس؟
ور زلف تو صد جور کند بر دل عاشقای ترک، بدان هندوی کافر چه کند کس؟
با چشم جفا کار تو گویم که جفا کنگوید من از اینها نکنم گر، چه کند کس؟
بسیار بکوشم که رسم من به تو، لیکنبا بخت بد و گردش اختر چه کند کس
گفتی که فلان جهد نکرد از پس وصلمخون کرد دل سوخته، دیگر چه کند کس
خسرو که فدا کرد دل و جان ز پی تستورنه دل و جان هر دو فنا بر چه کند کس