گنج

شمارهٔ ۱۱۲۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رامدباز۶ بیت
خیال دوست به چشم من اندر آمد بازهوای عشق دگر باره در سر آمد باز
کشیده غمزه او لشکر و ولایت صبرخراب کرد که غوغای کافر آمد باز
سبک سوار من از کوی فتنه سر بر کردفغان به شهر، تظلم به داور آمد باز
کبوتری بدم از چنگ باز رسته، دریغکه چنگ باز به پای کبوتر آمد باز
جز آب دیده نشوید غبار سینه، کنونکه خیل غمزه به صحرای دل در آمد باز
بسوز خسرو اگر بخت سایه ات نکندکه آفتاب حوادث برابر آمد باز