شمارهٔ ۱۱۲۱
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نبریز۷ بیت
مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریزدرد جام خود برین رسوای مرد و زن بریز
چشم تو مست است، گر کم ایستد ناکرده خونخون من در پیش آن قتال مردافگن بریز
دشمن جان من است آن غمزه، تا خوش گردد اوآنچه درد من شنیدی پیش آن دشمن بریز
دل شد از تیر غمت روزن چو خواهد رفت جانشربتی از جام خود باری بر آن روزن بریز
خلعت رنگی ست واجب، گر کشم بر سر سبونیمه دیگر برین دستار و پیراهن بریز
مست می رفتم، سبو بر سر فتادم، وان شکستتار کم بشکن بدان و خون من بر من بریز
تیرگی عیش مشتاقان ترا چون روشن استبر دل تاریک خسرو باده روشن بریز