شمارهٔ ۱۱۲۲
سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگزبختم آن طره قلاب نبیند هرگز
هر دمش، سجده کنند انجم و مهر و مه و چرخیوسف این مرتبه در خواب نبیند هرگز
هر زمان خنده دیگر کند آن شورانگیزداغ دیرینه اصحاب نبیند هرگز
بی محابا کشد و شرم ندارد، آریروی قربانی قصاب نبیند هرگز
طمع مهر و وفا همت کوته نظر آنستمرد عشق این همه اسباب نبیند هرگز
هر شکاری که فتد پیش تو، ای تیراندازسیری از ناوک پرتاب نبیند هرگز
ای مؤذن، مکش آواز که هست این دل منبت پرستی که به محراب نبیند هرگز
خسرو آن شب که به کوی تو رود از غیرتسایه خویش به مهتاب نبیند هرگز