شمارهٔ ۱۰۹۶
گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیرور جهانم نبود، کهنه سرایی کم گیر
این دل سوخته با گوشه محنت خو کردگر به باغی نرود، برگ و نوایی کم گیر
زهد من خدمت رندان خرابات بس استگر نمازی نکنم، رسم ریایی کم گیر
زاهد ار سوی من از ننگ نبیند هرگزما به دشنام تو سازیم، دعایی کم گیر
زر خسان راست، مرا گوهر درویشی بسجوهری را ز دکان کاهربایی کم گیر
گر دل مرده ما زندگی تو به نیافتدر خم آب حیات است، صفایی کم گیر
خلق از مشک و من از خاک در دوست خوشماین صواب است مرا، بوی خطایی کم گیر
گر ز عشاق تو من کشته شدم، عمر تو باداز صف کج کلهان ژنده قبایی کم گیر
غم مخور گر شود آواره ز کویت چو منیاز قدمگاه سران بی سر و پایی کم گیر
من که باشم که کسی از چو منی یاد کنداز گلستان ارم برگ گیایی کم گیر
صد چو خسرو به درت هست، یکی گو کم باشدر طرب خانه جمشید گدایی کم گیر