شمارهٔ ۱۰۹۱
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ویقمر۷ بیت
پرتو خورشید بین تابنده از روی قمرشاد باش، ای روشنی روی نیکوی قمر
راست چون ماه نوم کاهیده و زار و نزارکز پس ماهی بود یک روز پهلوی قمر
هر شبی تا صبح بیدارم به بازی خیالسر به روی خاک ماندم، چشم بر روی قمر
ای دل، ار خواهی که حلوایی خوری از عید وصلمن حلالت می نمایم، آنگه ابروی قمر
ماه من چاه زنخدان تو شد از خوی پر آبپاک کن کز وی در آب افگنده گوی قمر
نیکوان خاک تواند، ای ماه، در تو کی رسند؟کی رسد خاکی که اندازد کسی سوی قمر؟
گشت پنهان می کنی و منع خسرو بیهده استزانکه شبگردی نخواهد رفتن از خوی قمر