گنج

شمارهٔ ۱۰۸۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وردار۷ بیت
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور داربارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار
چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد توباری این بتخانه دیرینه را معمور دار
کار دل کردی، برافگن بعد ازین بنیاد عقلشحنه را چون دور کردی، دست در دستور دار
من نه آنم کز درت سر بر کنم تا زنده امگر اجل از کوی تو دورم کند، معذور دار
تا بدانی حال خون آشامی شبهای منجرعه ای زین باده پیش نرگس مخمور دار
من به جان درمانده و تو ترک بدنامی کنیمی توانی، حال رسوایی چو من مستور دار
خسرو بیچاره مرد نقش شیرین تو نیستصورت فرهاد کش، در دفتر شاپور دار