گنج

شمارهٔ ۱۰۸۲

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: همننگر۹ بیت
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگردر رخ او نظاره کن، صنع آله من نگر
گفتمش از لبت چشان، گفت برو، وزین هوسهجده هزار هم چو خود بر سر راه من نگر
دفع کنم ز گریه من شعله دمی ز توتیاسوخته جان و دل بسی زآتش و آه من نگر
این طرفم زبان دهد کان توام به جان و دلچشمک ازان طرف زند، شوخی ماه من نگر
چند خورد سمند تو لاله ز خون عاشقانگو که گهی به شکر آن روی چو کاه من نگر
کشتنیم بدین گنه کت نظری همی کنمبوسه چو مست خواهمش، عذر گناه من نگر
سینه ز زخم ناختم چاه شده ست و پر ز خونرگ چو نمود از درون، رشته چاه من نگر
صوفی خلوت دلم، دامنی از دو دیده خونپاره مقنع صنم طرف کلاه من نگر
خسرو عاشقان منم، درد دلم که در هواگرد شده ست بر سرم، چتر سیاه من نگر